سفارش تبلیغ
صبا ویژن
با خاموش بودن بسیار ، وقار پدیدار شود و با دادن داد دوستان فراوان گردند و با بخشش بزرگى قدر آشکار گردد و با فروتنى نعمت تمام و پایدار ، و با تحمل رنجها سرورى به دست آید و به عدالت کردن دشمن از پا در آید . و با بردبارى برابر بى خرد ، یاران بسیار یابد . [نهج البلاغه]
تنهایی
درباره



تنهایی


سحرشفیعی
پیوندها
منطقه و جهان آبستن حوادث خوش یمن
هم نفس
KING OF BLACK
سفیر دوستی
.: شهر عشق :.
فرق بین عشق و دوست داشتن
هگمتانه
مشاوره - روانشناسی
دانشجویان ورودی 85 زمین شناسی خواف
دانلود هر چی بخوایی...
Dark Future
Manna
مردود
جام جهان نما
گروه اینترنتی جرقه داتکو
زمزمه ی کوچه باغ شاه تور
به وبلاگ بر بچون دزفیل(دزفول) خوش اومهِ
گروس سرای آشنا
ایرانی یعنی عشق
اصولی رایانه
پرسپولیس
کلبه ی عشق
راهی به سوی اینده
ایرانیان ایرانی
باشگاه پرواز
سکوت پرسروصدا
عاشق دربدر
نبض شاه تور
صل الله علی الباکین علی الحسین
متالورژی_دانلودکده ی مهندسی متالورژی Rikhtegari.ir
غلط غو لو ت
آزاد اندیشان
وبلاگ هواداران محسن یگانه
شهد
من + تو = ما
به بهترین وبلاگ سرگرمی خوش امدید
الکتروتکنیک
جیگر نامه
سه ثانیه سکوت
شهدا شرمنده ایم
دهاتی
دکتر علی حاجی ستوده
مسائل شیطان پرستی در ایران و جهان
محبت و عشق
قلب خـــــــــــــــــــــــــــاکی
پسری ازنسل امروز
شقایق.......گل همیشه عاشق
عسل....
جبهه مدیریت
ایران در پیچ و خم تاریخ
خریدار غروب
عاشقانه
فروشگاه اینترنتی نشریه ی دوستی شعبه یک
عشق نردبانی برای لمس رویا ها
یکی بود هنوزهم هست
شاخه شکسته
چاوش ( چه خبر از دنیا ؟؟؟؟)
عاشق تنها....
رویاهای یک عاشق
نیروی هوایی دلتا ( آشنایی با جنگنده های روز دنیا )
music 90
یه دختر تنها
تنهایی من
دیار غم
حروفهای زیبای انگلیسی
آبی های لندن
جوجواستان
علاقه به کف پا و فلک
پلنگ صورتی
روژمان

 من تنها هستم حرفهای زیادی برای گفتن دارم ولی............. همیشه دنبال یکی هستیم که حرفامونو درد دلامونو غمها و غصه هامونو بهش بگیم ولی جالب اینجاست وقتی سر عمل میرسه نمیتونیم اونجور که باید حرفامونو بگیم! تا حالا حتما تجربه کردی؟ روزایی رو که می خواستی حرف بزنی و ،نزدی! حسی که باید انتقال میدادی و، ندادی! چرا؟ خودت هم نمیدونی! اتفاقا کسی رو هم داشتی که بهش بگی ولی..... بگذریم. زندگی همش حرفای ناگفته است .حرفایی که همیشه به گور برده میشن! به جای اینکه به موقعش بیان شن و جلوی کلی سوء تفاهما رو بگیرن! ای کاش به جای اینکه اینقدر دنبال کسی باشیم که بتونه سنگ صبورمون شه ، سعی می کردیم جرات گفتن رو تو خودمون ببریم بالا تا هیچ وقت حرفامون سر گلومون قلمبه نشه ! خیلیها هستند که میتونند همون باشن که ما میخوایم ، ولی مهم اینه که با هاشون راحت حرف بزنیم و صحبت کنیم. امیدوارم روزی بیاد که حرفی تو دلم نمونه!


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط سحرشفیعی 90/5/31:: 9:16 صبح     |     () نظر

در تمام مسیر طولانی که خود را همراه آن کرده بودم
تسلیم دوست داشتنهایم شدم و هزاران بار بغض خود را در گلوی خود حبس کردم
تو در دلم جوانه زدی و زیستی اما به خواست من ,و حال من به این زیستن خاتمه میدهم
دل گمراهم بوی عطر عشق تو را ناخواسته و ندانسته به سوی من آورد
فکر میکردم در پاییز هم می توان جوانه زد اما این بار ساقه های محبت در دل من خشک و سیاه شدند
قلب عاشقانه ام را چه بی رحمانه سوزاندی
لحظه های سبز و شیرین مرا چه ناعادلانه به سیاهی و تلخی کشاندی
همیشه بر آن بودم که از عشق زیبایم برای همگان بخونم
و فریاد برآرم که چگونه عاشق دوست داشتنت بودم
اما هرگز این خروش عشق را در دل من باور نداشتی
حالا دیگر شرمگین این دل خود شدم.... براستی چرا تورا ساختم ؟؟؟؟

 

 چرا تورا ساختم ؟
چرا ترانه های عاشقی را برای تو سرودم؟
حال دیگر عشق من خفته است, دستانم دیگر دستان گرمت را طلب نمی کنند
وای بر من که چگونه در حسرت دوست داشتنت سوختم
وای بر من که چگونه شب و روزم را آلوده ی تو کردم
چه ناگاه بانگ نفسهایت را برایم خاموش کردی
چه ناگاه شیشه ی دلم را با غرورت شکستی
و چه  ناگاه  مرا در آتش عشق بی فروغت سوزاندی
رهایت کردم,رهایت کردم که دیگر در قفس قلبم اسیرو درمانده نباشی
عشق تو را برای خود یک خاطره ی جاویدانه ثبت خواهم کرد
یقین داشته باش که دیگر سرزمین تشنه ی دلم را با وجود تو سیراب نخواهم کرد
و گلهای زیبای باغچه ی عشقم را دیگر با نگاه تو آبیاری نخواهم کرد
تقدیر را اینگونه برایم رقم زدی می توانست زیباتر از این باشد
غنچه ایی در حال شکفتن باشد اما تو خواهان آن نبودی
دیگر نمی مانم,می روم ,میروم و آن کلبه عاشقی و آن غروب پاییزی را با تمام زیبائیهایش به تو می سپارم
پس رهایش نکن بگذار بپاس عشقی که به تو داشتم این خاطرات برای همیشه زنده بماند
هرگز شوق سفر را با من نداشتی ... و هرگز مرا همراهی نکردی
نمیدانم خانه عاشقی کجاست و به کدامین سو باید رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط سحرشفیعی 90/5/31:: 8:51 صبح     |     () نظر

چرا گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد و سرخی گونه هایم را بحساب روزگارریخت...

چراگریه کنم وقتی دنیا بغض میکند و همیشه این منم که باید قطره قطره بمیرم...

چرا گریه کنم وقتی بربلندی این ساده زیستن زیر پا له شده ام...

چرا گریه کنم وقتی باد بوی گریه دارد وبرگ بوی مرگ....

چرا گریه کنم وقتی عاشقی را بلد نیستی و برای داشتن اندک سهمی از نگاه توباید اشک ریخت...

چرا گریه کنم وقتی دیگر نیستی...؟؟؟؟


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط سحرشفیعی 90/5/31:: 8:50 صبح     |     () نظر

بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم....گرچه میدانم عمری در غریبی زیستم...مثل رودی بستر این خاک راطی کرده ام تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم...

....در عبور بر لحظه ها برروی پای اشتیاق لب شکست از خشکی اما همچنان می ایستم

دست هایت برگ های سبز عمرم را ربود...گرچه اینجا هستم اما در حقیقت نیستم ...

ای ماه شب تار یاریم کن تا بدانم سایه ی گمگشته ای از کیستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.....


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط سحرشفیعی 90/5/26:: 1:41 عصر     |     () نظر
من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت گر چه در حسرت گندم پوسید من خودم بودم و هر پنجره ای که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود وخدا می داند سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود من نه عاشق بودم و نه دلداده نگاهی بلند و نه آلوده به افکار پلید من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید آرزویم این بود دور اما چه قشنگ تا روم تا در دروازه تور تا شوم چیده به شفافی صبح .....

کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط سحرشفیعی 90/5/22:: 9:55 صبح     |     () نظر
   1   2   3   4      >